پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

من ز دست تو داستان شده‌ام

دستهٔ جمله دوستان شده‌ام

نتوان گفت که در رخت روشن

که ز چشم تو ناتوان شده‌ام

تا دهان و میان تو دیدم

همچو موئی از آن میان شده‌ام

آنچه گویند آن تو داری آن

من چنین از برای آن شده‌ام

تا در آئی به خانه‌ام چون تیر

سخت گشته چون کمان شده‌ام

همچو ناصر برای درّ سخن

غرقهٔ بحر بی کران شده‌ام

تا به دست آورم گهر، چون تیغ

من همه سر به سر زبان شده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲بسیار در هر گوشه‌ای من گوش را مالیده‌ام
  2. شمارهٔ ۴۴۳من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
  3. شمارهٔ ۴۴۴من غیر سر راه تو راهی نگرفتم
  4. شمارهٔ ۴۴۵هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم
  5. شمارهٔ ۴۴۶رندانه ساکن کوی ملامتم
  6. شمارهٔ ۴۴۷سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم
  7. شمارهٔ ۴۴۸ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب می‌کردم
  8. شمارهٔ ۴۴۹جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.