پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

در سر من هست هوای مدام

سوختم از پختن سودای خام

عود بزن، عذر میار ای پسر

خوش نبود عذر مرا ای غلام

جان به لب آورد ز تلخی قدح

وز لب شیرین تو نگرفت کام

نور دهد خانهٔ چشم مرا

پرتو خورشید می از عکس جام

بندهٔ خاصیم، مده انتظار

گر نظری می‌کنی از لطف عام

از خم ابرویِ تو محراب داشت

یافت از آن بیت حرام احترام

رفت چو ناصر به حجاز از عراق

هر که خبر یافت ز سرّ مقام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰من ز دست تو داستان شده‌ام
  2. شمارهٔ ۴۴۱من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیده‌ام
  3. شمارهٔ ۴۴۲بسیار در هر گوشه‌ای من گوش را مالیده‌ام
  4. شمارهٔ ۴۴۳من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
  5. شمارهٔ ۴۴۴من غیر سر راه تو راهی نگرفتم
  6. شمارهٔ ۴۴۵هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم
  7. شمارهٔ ۴۴۶رندانه ساکن کوی ملامتم
  8. شمارهٔ ۴۴۷سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.