پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

دگر ره بر خدا کردم توکل

مرا از خار این ره بشکفد گل

مرا با عشق خوبان جانبی هست

که میل جزو باشد جانب کل

ننوشم باده جز با ماهروئی

مرا یا گل خوش است و باده و مل

صبا برخیز اگر چه ناتوانی

مکن زنهار در رفتن تعلل

رسول عاشقانی پیش معشوق

ببر از من خدا را این ترسل

به شکّر عرضه ده پیغام طوطی

به گوش گل رسان گلبانگ بلبل

بگو ای بندهٔ چشم تو نرگس

غلام طرهٔ زلف تو سنبل

مرا تاب تجلی رخت نیست

ندارد سنگ خارا این تحمل

تجمل‌ها همه هست از جمالت

جمالت نیست محتاج تجمل

رخ و زلف تو را با عقل ناصر

همه اثبات دور است و تسلسل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳پرده چو بگشاد باد از روی گل
  2. شمارهٔ ۴۳۴اگر ای باد تو را بر در او هست قبول
  3. شمارهٔ ۴۳۵ای صبا از من به جانان شو رسول
  4. شمارهٔ ۴۳۶رفتم گر از نشستن ما می‌شوی ملول
  5. شمارهٔ ۴۳۷مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام
  6. شمارهٔ ۴۳۸در سر من هست هوای مدام
  7. شمارهٔ ۴۳۹خراب کردهٔ چشمان پرخمار توام
  8. شمارهٔ ۴۴۰من ز دست تو داستان شده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.