پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

پرده چو بگشاد باد از روی گل

تازه شد عیش از رخ نیکوی گل

حبذا بلبل که می‌آرد به سر

عمر شیرین را به گفت و گوی گل

چشم نرگس چون سحر در خواب رفت

بوسه زد باد صبا بر روی گل

ظلم دوران فلک را بین که چون

می‌نشیند خار در پهلوی گل

صبحدم بنگر طناب اندر طناب

خیمه‌های لاله در اردوی گل

نوعروس باغ را دست چنار

از گریبان می‌گشاید گوی گل

نقش دلبر دید دل در رنگ او

بوی جانان یافت جان از بوی گل

زانوئی زن جان من جامی بدار

بر بساط سبزه همزانوی گل

خنده بر درد دل ناصر مزن

سرو من تا چند گیری خوی گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵ای صبا از من به جانان شو رسول
  2. شمارهٔ ۴۳۶رفتم گر از نشستن ما می‌شوی ملول
  3. شمارهٔ ۴۳۷مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام
  4. شمارهٔ ۴۳۸در سر من هست هوای مدام
  5. شمارهٔ ۴۳۹خراب کردهٔ چشمان پرخمار توام
  6. شمارهٔ ۴۴۰من ز دست تو داستان شده‌ام
  7. شمارهٔ ۴۴۱من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیده‌ام
  8. شمارهٔ ۴۴۲بسیار در هر گوشه‌ای من گوش را مالیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.