پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

بیا که باغ به صد برگ می‌رسد از گل

چمن هزار نوا دارد از دم بلبل

ز صبح بر کمر کوه می‌دمد لاله

غزاله در دمن سبز می‌چرد سنبل

صبا نسیم گل آورد و بوی سنبل داد

به وقت صبح برآمد ز بلبلان غلغل

تو قیل و قال ز بلبل شنیده‌ای همه وقت

شنو به وقت صبوحی ز بلبله قل‌قل

گل وجود به کلی گلاب کی گردد

اگر ز کثرت اجزا برون نیائی کل

قدم به هیچ سبیلی برون منه ناصر

ز راه رندی و فارغ شو از سبیل و سبل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴اگر ای باد تو را بر در او هست قبول
  2. شمارهٔ ۴۳۵ای صبا از من به جانان شو رسول
  3. شمارهٔ ۴۳۶رفتم گر از نشستن ما می‌شوی ملول
  4. شمارهٔ ۴۳۷مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام
  5. شمارهٔ ۴۳۸در سر من هست هوای مدام
  6. شمارهٔ ۴۳۹خراب کردهٔ چشمان پرخمار توام
  7. شمارهٔ ۴۴۰من ز دست تو داستان شده‌ام
  8. شمارهٔ ۴۴۱من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.