پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

ای صبا از من به جانان شو رسول

افت و خیزان بر در او کن نزول

حلقه بر در زن، نیاز ما رسان

باشد آنجا یابی امکان دخول

گر در آئی خدمت من عرضه دار

از کرم باشد که فرماید قبول

می‌بگو از ما که این خاک رهت

از کجا ره یافت در ما این فضول

تا سفر کردم ز کویش اختیار

سخره می‌گردند عقلم را عقول

من که تا بودم نبودم بی رخش

قانعم کز وی پیام آرد رسول

ناصر از هجران چه نالی چون که نیست

آنچه مقصود از فراق است و وصول

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام
  2. شمارهٔ ۴۳۸در سر من هست هوای مدام
  3. شمارهٔ ۴۳۹خراب کردهٔ چشمان پرخمار توام
  4. شمارهٔ ۴۴۰من ز دست تو داستان شده‌ام
  5. شمارهٔ ۴۴۱من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیده‌ام
  6. شمارهٔ ۴۴۲بسیار در هر گوشه‌ای من گوش را مالیده‌ام
  7. شمارهٔ ۴۴۳من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
  8. شمارهٔ ۴۴۴من غیر سر راه تو راهی نگرفتم
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.