پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل

که منقطع نشود دوستی به قطع منازل

میان لیلی و مجنون مودّت است و ارادت

اگر عداوت و شور است در میان قبایل

به ما ز دوست سلامی مگر نسیم رساند

کز آب دیده در این ره پدید نیست مراحل

نظر به صورت زیبا و زلف و خال ندارم

که میل اهل حقیقت به سیرت است و شمایل

عجب که خاطر گلبن ز درد دل نشود خون

چنین که سوخت دل لاله از خروش عنادل

دگر ز کشتهٔ هجران دلیل عشق چه جوئی

که آب دیده نمودیم و رنگ چهره دلایل

مرا به روز قیامت قتیل عشق تو یابند

سپرده جان گرامی، گرفته دامن قاتل

مران شکسته‌دلان را از آستان کریمت

چرا که اهل کرم را گریز نیست ز سایل

چنین که هستی ناصر به بحر عشق فرو شد

گمان مبر که غبارش برد نسیم به ساحل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵منم شب‌ها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل
  2. شمارهٔ ۴۲۶دل من می‌کشد و چون نروم از پی دل
  3. شمارهٔ ۴۲۷هر دم از دست فراقت می‌شود صد پاره دل
  4. شمارهٔ ۴۲۸به جان جملهٔ مردان که در صباح ازل
  5. شمارهٔ ۴۲۹مهی در برج ما کرده است منزل
  6. شمارهٔ ۴۳۰بگذر ای عاقل و بگذار مرا لایعقل
  7. شمارهٔ ۴۳۱دگر ره بر خدا کردم توکل
  8. شمارهٔ ۴۳۲بیا که باغ به صد برگ می‌رسد از گل
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.