پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

دل من می‌کشد و چون نروم از پی دل

سوی دلبر که دل‌ آرام نگیرد با گِل

تو اگر پند بفرمائی و گر بند نهی

دل دیوانه چنان نیست که گردد عاقل

ای صبا چون گذرد یار به من بازنمای

حیف باشد که رود عمر من و من غافل

گل به روی تو عزیز من اگر دعوی کرد

زود در مجلس ما دسته شود خوار و خجل

بخت یاری قبولِ من مفلس نکند

مگر از دولت اقبال تو گردد مُقبل

ساربان گفت که بستند رفیقان همه بار

لیک در راه تو دگر سخن را محمل

ناصرا هر که می از صبح ازل نوشیده است

تا شبانگاه ابد مست بود لایعقل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸به جان جملهٔ مردان که در صباح ازل
  2. شمارهٔ ۴۲۹مهی در برج ما کرده است منزل
  3. شمارهٔ ۴۳۰بگذر ای عاقل و بگذار مرا لایعقل
  4. شمارهٔ ۴۳۱دگر ره بر خدا کردم توکل
  5. شمارهٔ ۴۳۲بیا که باغ به صد برگ می‌رسد از گل
  6. شمارهٔ ۴۳۳پرده چو بگشاد باد از روی گل
  7. شمارهٔ ۴۳۴اگر ای باد تو را بر در او هست قبول
  8. شمارهٔ ۴۳۵ای صبا از من به جانان شو رسول
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.