پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

منم شب‌ها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل

حذر کن شمع من تا برنخیزد آه سرد دل

به جز نوشیدن خون جگر بر خار غم خفتن

ز من گر راست می‌پرسی، ندیدم خواب و خورد دل

دل من سوز اگر جز میل تو کرده است یا گفته

که من ناراضی‌ام ای جان ز گفتگو و کرد دل

مرا در دل غباری هست که می‌آید از آن دلبر

خیالش گوئیا اول به دامن رفت گرد دل

عجب منصوبه‌ای افتاد ما را آنکه چشم او

به شکل کعبتین غلتید و از ما برد نرد دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷هر دم از دست فراقت می‌شود صد پاره دل
  2. شمارهٔ ۴۲۸به جان جملهٔ مردان که در صباح ازل
  3. شمارهٔ ۴۲۹مهی در برج ما کرده است منزل
  4. شمارهٔ ۴۳۰بگذر ای عاقل و بگذار مرا لایعقل
  5. شمارهٔ ۴۳۱دگر ره بر خدا کردم توکل
  6. شمارهٔ ۴۳۲بیا که باغ به صد برگ می‌رسد از گل
  7. شمارهٔ ۴۳۳پرده چو بگشاد باد از روی گل
  8. شمارهٔ ۴۳۴اگر ای باد تو را بر در او هست قبول
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.