پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

هر که بوئی یافت از بستان عشق

غرقه شد در بحر بی پایان عشق

دل چه باشد؟ قطره‌ای از بحر شوق

جان چه باشد؟ گوهری از کان عشق

نیست روح‌ الا نسیم باغ وصل

نیست تن جز حلقهٔ زندان عشق

فتنهٔ گردون هم‌اکنون طی شود

تا ابد باقی بود دوران عشق

سر نخوانندش در میان سروران

گر نبازی بر سر میدان عشق

گوهر وصلش کجا افتد به دست

گر بیندیشی تو از توفان عشق

هر گدای رند ازرق پوش را

بار نبود بر در سلطان عشق

ساقیا داروی بیهوشی بده

تا بدو سازم دمی درمان عشق

گر سر ناصر درین سودا رود

همچنان با سر برد پیمان عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک
  2. شمارهٔ ۴۲۱نمود صبح ازل آفتاب روز وصال
  3. شمارهٔ ۴۲۲شنیده‌ایم که عشاق مستقیم احوال
  4. شمارهٔ ۴۲۳هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل
  5. شمارهٔ ۴۲۴چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل
  6. شمارهٔ ۴۲۵منم شب‌ها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل
  7. شمارهٔ ۴۲۶دل من می‌کشد و چون نروم از پی دل
  8. شمارهٔ ۴۲۷هر دم از دست فراقت می‌شود صد پاره دل
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.