پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراق

خفت عروق جسمی کالعود فی‌ العراق

گمراه شام هجرم، راهم نمای مطرب

مخمور درد دردم، جامی بیار ساقی

از من به شام هجران باقی نماند چیزی

اما به روز وصلت دارم هنوز باقی

کالبدر قد ندرت فی رحلة المثال

کالشمس قد حرقت من نار اشیتاقی

چون چشم خود به شوخی هشیار را چه مستی

چون ابرویت به خوبی جفتی اگر چه طاقی

کام و دهان ناصر شیرین شد از دهانت

باقی الکلام خلوا فی لذة المذاقی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹ای چشم سیاه تو بلای دل عاشق
  2. شمارهٔ ۴۲۰زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک
  3. شمارهٔ ۴۲۱نمود صبح ازل آفتاب روز وصال
  4. شمارهٔ ۴۲۲شنیده‌ایم که عشاق مستقیم احوال
  5. شمارهٔ ۴۲۳هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل
  6. شمارهٔ ۴۲۴چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل
  7. شمارهٔ ۴۲۵منم شب‌ها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل
  8. شمارهٔ ۴۲۶دل من می‌کشد و چون نروم از پی دل
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.