پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک

سوار امر تو کونین بسته بر فتراک

مشاهدات جمال تو سابق الاوهام

تصورات کمال تو خارج الادراک

کبوتر حرمت شاهباز سدره نشین

برید راه تو سلطان خطهٔ لولاک

مصاف حکم تو را ترک تیغ‌زن بهرام

سپاه صنع تو را شاه نیزه دار سماک

به شاه و فیل و فرس غایبانه می‌بازد

قضا ز امر تو بر روی هفت رقعهٔ خاک

جهان ز فیض تو هر دم اگر نه جان یابد

به یک نفس شود اجرام کاینات هلاک

به آب دیده دلم جامه‌ها نمازی کرد

نماز عشق روا نیست جز به جامهٔ پاک

به روز حشر که چون لاله غرق خون باشم

کفن چو غنچهٔ گل سازم از هوای تو چاک

کمال شوق تو اظهار می‌کند ناصر

محب شمع ز پر سوختن ندارد باک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲شنیده‌ایم که عشاق مستقیم احوال
  2. شمارهٔ ۴۲۳هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل
  3. شمارهٔ ۴۲۴چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل
  4. شمارهٔ ۴۲۵منم شب‌ها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل
  5. شمارهٔ ۴۲۶دل من می‌کشد و چون نروم از پی دل
  6. شمارهٔ ۴۲۷هر دم از دست فراقت می‌شود صد پاره دل
  7. شمارهٔ ۴۲۸به جان جملهٔ مردان که در صباح ازل
  8. شمارهٔ ۴۲۹مهی در برج ما کرده است منزل
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.