پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

از آن چون شمع می‌سوزد دلم در شام گیسویش

که جان‌ها سجده می‌آرند در محراب ابرویش

سواد خال او دارم به جای نور در دیده

مباد از چشم من خالی، خیال خال هندویش

صبا می‌برد با ضعفی قوی پیغام ما امشب

جزاه الله وقت صبحدم جان داد بر بویش

ثباتی نیست زلفش را کز آه دل بیاشورد

تهتک بین که از بادی پریشان می‌شود مویش

به پا می‌ایستم چون شمع از سر می‌برم فرمان

ز دستم بر نمی‌خیزد که بنشینم به پهلویش

به خورشید رخ او مه مقابل شد به پیشانی

ز روی سخت یک ذره ندارد شرم از رویش

پلنگ از بیم خشم او شود راضی به روباهی

که بستاند دل از شیران به شوخی چشم آهویش

به هر سوئی که می‌بینم ز روی او بود وجهی

دلم خون گشت و از دیده روان کردم به هر سویش

به کویش ناصر خاکی گر از خواری شود خاکی

از او گردی که برخیزد نشیند بر سر کویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰از مهر گشت ماهی در اوج حسن طالع
  2. شمارهٔ ۴۱۱زرد و لرزان است تا خود در چه بیماری‌ست شمع
  3. شمارهٔ ۴۱۲خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمع
  4. شمارهٔ ۴۱۳ز آتش دل هر شبی تا روز بگدازم چو شمع
  5. شمارهٔ ۴۱۴بسکه هر شب سرگذشت خویش می‌رانم چو شمع
  6. شمارهٔ ۴۱۵ای منصب رسالت از تو شده به رونق
  7. شمارهٔ ۴۱۶می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق
  8. شمارهٔ ۴۱۷ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراق
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.