پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

ز آتش دل هر شبی تا روز بگدازم چو شمع

عاشق دلسوز شب بیدار جان بازم چو شمع

تا چه باشد رشتهٔ جان مرا انجام کار

بر سرآمد آتشی بازی در آغازم چو شمع

سوختی دوشم، رضا دادم که امروزم بکش

در شب آینده گر جان می‌دهی بازم چو شمع

پیش من نه یک قدم گر تیغ بر من می‌زنی

تا روان در زیر پایت سر اندازم چو شمع

بر درت خوارم چو حلقه روز و شب تا عاقبت

در میان حلقه بنشانی به اعزازم چو شمع

تیره‌ام در شام هجر ای خنجر خون ریز یار

زود برخیز از سر بوسی و بنوازم چو شمع

سوی ناصر از وفا پروانهٔ وصلی فرست

تا ز دل‌گرمی به یادت خرقه در بازم چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵ای منصب رسالت از تو شده به رونق
  2. شمارهٔ ۴۱۶می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق
  3. شمارهٔ ۴۱۷ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراق
  4. شمارهٔ ۴۱۸هر که بوئی یافت از بستان عشق
  5. شمارهٔ ۴۱۹ای چشم سیاه تو بلای دل عاشق
  6. شمارهٔ ۴۲۰زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک
  7. شمارهٔ ۴۲۱نمود صبح ازل آفتاب روز وصال
  8. شمارهٔ ۴۲۲شنیده‌ایم که عشاق مستقیم احوال
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.