پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمع

ز آه دل هر شب فروزم بر سرکوی تو شمع

چون همه شب سجده می‌دارند پیشت عاشقان

من همی‌آرم ز دل در طاق ابرویِ تو شمع

تا ز پیچ و تاب زلفت گم نگردد راه دل

نور رویت می‌نهد در شام گیسوی تو شمع

سایهٔ زلف تو کردی روی عالم را سیاه

گر نه برکردی رُخت در زیر هر موی تو شمع

هیچ می‌دانی چرا در خدمتت استاده است

شرم می‌دارد که بنشیند به پهلوی تو شمع

تا دمد صبح از رُخت وز سوختن یابد خلاص

با زبان آتشین گردد دعا گوی تو شمع

درد هجر و روی زرد و آب چشم و سوز دل

ناصرا بگرفته‌ است این جمله از خوی تو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴بسکه هر شب سرگذشت خویش می‌رانم چو شمع
  2. شمارهٔ ۴۱۵ای منصب رسالت از تو شده به رونق
  3. شمارهٔ ۴۱۶می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق
  4. شمارهٔ ۴۱۷ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراق
  5. شمارهٔ ۴۱۸هر که بوئی یافت از بستان عشق
  6. شمارهٔ ۴۱۹ای چشم سیاه تو بلای دل عاشق
  7. شمارهٔ ۴۲۰زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک
  8. شمارهٔ ۴۲۱نمود صبح ازل آفتاب روز وصال
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.