پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۰

از مهر گشت ماهی در اوج حسن طالع

خورشید مشتری شد ما را به حسن طالع

چون اختر سعادت تابنده گشت ماهی

در برج استقامت مسعود گشت راجع

دیدم به خواب مه را، گفتم که دلبر آمد

تعبیر واقعاتم آمد بیان واقع

حاشا که دوستان را باشد فراق حایل

دشمن اگر نباشد از وصل دوست مانع

چون گوهر و زر من با دوست در میان است

همچون کمر ز وصلش گشتم به هیچ قانع

گر دوست حکم قطعی بر من به تیغ راند

چون خامه سر نپیچم قطعاً ز حکم قاطع

ناصر حیات باقی از وصل او طلب کن

باشد که بازیابی عمری که گشت ضایع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۲خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمع
  2. شمارهٔ ۴۱۳ز آتش دل هر شبی تا روز بگدازم چو شمع
  3. شمارهٔ ۴۱۴بسکه هر شب سرگذشت خویش می‌رانم چو شمع
  4. شمارهٔ ۴۱۵ای منصب رسالت از تو شده به رونق
  5. شمارهٔ ۴۱۶می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق
  6. شمارهٔ ۴۱۷ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراق
  7. شمارهٔ ۴۱۸هر که بوئی یافت از بستان عشق
  8. شمارهٔ ۴۱۹ای چشم سیاه تو بلای دل عاشق
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.