پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

جز باده نیست کوثر و جز راستی صراط

بسیار کرده‌ایم در این فکر احتیاط

ما همچو شاه گه کژ و گه راست می‌رویم

آن کس که جمله راست رود نیست در بساط

دی در حضور پیرمغان شرط کرده‌ایم

کز عمر یک نفس نگذاریم بی نشاط

اکنون چو نیست ز اهل هنر با تو همدمی

می‌کن به جاهلان جهان ترک اختلاط

ناصر در ازدیاد هنر بیشتر مکوش

زیرا فتاده‌ایم به دوران انحطاط

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱زرد و لرزان است تا خود در چه بیماری‌ست شمع
  2. شمارهٔ ۴۱۲خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمع
  3. شمارهٔ ۴۱۳ز آتش دل هر شبی تا روز بگدازم چو شمع
  4. شمارهٔ ۴۱۴بسکه هر شب سرگذشت خویش می‌رانم چو شمع
  5. شمارهٔ ۴۱۵ای منصب رسالت از تو شده به رونق
  6. شمارهٔ ۴۱۶می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق
  7. شمارهٔ ۴۱۷ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراق
  8. شمارهٔ ۴۱۸هر که بوئی یافت از بستان عشق
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.