پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

چو برکشید به وقت سحر خروس خروش

می چون خون کبوتر ز حلق بلبله نوش

ز بلبلان سحر گوش کن نوای هزار

اگر به گوش نمی‌آیدت نوید سروش

به نزد اهل صبوح آفتاب صبح مِی است

بیار اگر قدحی هست از قنینهٔ دوش

خمار درد سرم می‌دهد به هشیاری

بیا به داروی بیهوشیم ببر از هوش

لباس عاریتی در طریق ما عارست

ز پیر خرقه بیاموز، هر چه خواهی پوش

چه باد بود کز آن سرو آمده‌ست به رقص

چه آتش است کز آن مِی درآمدست به جوش

چو گوهری به لب آرد ز بحر دل ناصر

عروس دهر  به زر گیرد و کشد در گوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶گر بنگری در آینه عکس جمال خویش
  2. شمارهٔ ۴۰۷سوخته‌ام از دل مسکین خویش
  3. شمارهٔ ۴۰۸از آن چون شمع می‌سوزد دلم در شام گیسویش
  4. شمارهٔ ۴۰۹جز باده نیست کوثر و جز راستی صراط
  5. شمارهٔ ۴۱۰از مهر گشت ماهی در اوج حسن طالع
  6. شمارهٔ ۴۱۱زرد و لرزان است تا خود در چه بیماری‌ست شمع
  7. شمارهٔ ۴۱۲خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمع
  8. شمارهٔ ۴۱۳ز آتش دل هر شبی تا روز بگدازم چو شمع
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.