پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

مرا وصال تو بگذشت در تمنا دوش

برفت بر رخم از آب دیده دریا دوش

زمین خلوت خود را بسان خون دیدم

بر آب دیده بینداختم مصلا دوش

گداخت شمع وجودم ز عشق سر تا پای

نشست قالب من در میان خون تا دوش

درون کلبهٔ تاریک ما معطر شد

چو شمع مجلس ما ایستاد بر پا دوش

اگر چه نقش تو از پیش چشم غایب بود

نشد نهفته خیالت ز دیدهٔ ما دوش

بیا و مجلس ما را چو صبح روشن کن

که دیده خواب نکرد‌ه‌ست از این تمنا دوش

صبا ز خاک درت برد توتیای بصر

که تیره بود مرا بی تو چشم بینا دوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵مسلسل است غم دل به زلف پُر چینش
  2. شمارهٔ ۴۰۶گر بنگری در آینه عکس جمال خویش
  3. شمارهٔ ۴۰۷سوخته‌ام از دل مسکین خویش
  4. شمارهٔ ۴۰۸از آن چون شمع می‌سوزد دلم در شام گیسویش
  5. شمارهٔ ۴۰۹جز باده نیست کوثر و جز راستی صراط
  6. شمارهٔ ۴۱۰از مهر گشت ماهی در اوج حسن طالع
  7. شمارهٔ ۴۱۱زرد و لرزان است تا خود در چه بیماری‌ست شمع
  8. شمارهٔ ۴۱۲خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمع
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.