پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

می‌شود در تاب چشم روشنش

گر بود پروانه در پیرامنش

تا بدیدم صبر من سیماب شد

در بر سیمین دل چون آهنش

نبود آن مه را زیانی گر شوم

چون عطارد خوشه‌چین خرمنش

لالهٔ رویش همی‌بیند چمن

لال می‌گردد زبان چون سوسنش

ساقیا از حلق شیشه خون بریز

چند باشد خون رز در گردنش

غنچه را سر در گریبان از حیاست

خیز و بر کن ای صبا پیراهنش

گر ببیند حال من از جور دوست

دشمن من رحم آید بر منش

در دل تیره اگر تنگ است جای

می‌نشانم بر دو چشم روشنش

گر شود ناصر به خواری خاک راه

گرد ننشیند همی بر دامنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴چو برکشید به وقت سحر خروس خروش
  2. شمارهٔ ۴۰۵مسلسل است غم دل به زلف پُر چینش
  3. شمارهٔ ۴۰۶گر بنگری در آینه عکس جمال خویش
  4. شمارهٔ ۴۰۷سوخته‌ام از دل مسکین خویش
  5. شمارهٔ ۴۰۸از آن چون شمع می‌سوزد دلم در شام گیسویش
  6. شمارهٔ ۴۰۹جز باده نیست کوثر و جز راستی صراط
  7. شمارهٔ ۴۱۰از مهر گشت ماهی در اوج حسن طالع
  8. شمارهٔ ۴۱۱زرد و لرزان است تا خود در چه بیماری‌ست شمع
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.