پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس

که عشق درّ یتیم است و جام می الماس

جمال سبزه و گل بین میان صحن چمن

چنان که خضر نشیند به صحبت الیاس

بیا به بزم گدایان و ملک ایشان بین

که ساقی و دف و چنگ است و جام می اجناس

به ما حکایت بیهوده کم کن ای زاهد

که در طریقت ما نیست مستقیم قیاس

چو عنکبوت تو دامی نهاده‌ای از زرق

سرای شرع محمد چنین نداشت اساس

در آمد از در مسجد مقلد از پی حشو

چو گربه‌ای که در آمد به خانهٔ روّاس

نشسته واعظ جاهل به جامهٔ صد رنگ

میان تختهٔ منبر چو رحلک وسواس

نی‌ئی تو آنچه نمائی، خدای می‌داند

به عقل قدر بریشم توان شناخت زلاس

به گرد کوی ضلالت همیشه سرگردان

ببسته دیدهٔ معنی به شکل گاو خراس

برو دوای دل از عشق جوی چون ناصر

هوای دولت شاهی و خواجه را افلاس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳این مرا بس که تمنای تو می‌ورزم و بس
  2. شمارهٔ ۳۹۴همی‌دارم از لطف تو مُلتمس
  3. شمارهٔ ۳۹۵من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس
  4. شمارهٔ ۳۹۶غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش
  5. شمارهٔ ۳۹۷چو خیال گشتی ای تن، خبری ده از میانش
  6. شمارهٔ ۳۹۸آنکه در سایهٔ مهراند همه آفاقش
  7. شمارهٔ ۳۹۹غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش
  8. شمارهٔ ۴۰۰به دندان‌مزد افشاندیم جان بر لعل خندانش
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.