پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۶

نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز

به رغبت هیچ‌کس جان کنده هرگز

صبا تا گفت پیغام تو با گل

به‌هم نامد لبش از خنده هرگز

سمن رنگی ز تو دارد ولی نیست

سمن باقی و گل پاینده هرگز

از آن بر روز خود گریم شب و روز

که از رویت نشد فرخنده هرگز

مرا کُشتی به غمزه، هیچ یاری

به روی یار تیر افکنده هرگز

جدا از تو مرا بیم هلاک است

که تن بی جان نباشد زنده هرگز

تو گفتی سرمکش ناصر ز فرمان

نیاید آن گنه از بنده هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۸مرحبا ای نگار روح‌افروز
  2. شمارهٔ ۳۸۹لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
  3. شمارهٔ ۳۹۰رُخت را نور بخشیدن میاموز
  4. شمارهٔ ۳۹۱ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس
  5. شمارهٔ ۳۹۲مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس
  6. شمارهٔ ۳۹۳این مرا بس که تمنای تو می‌ورزم و بس
  7. شمارهٔ ۳۹۴همی‌دارم از لطف تو مُلتمس
  8. شمارهٔ ۳۹۵من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.