پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

مرحبا ای نگار روح‌افروز

شکرلله که دیدمت امروز

برکشیده تو را خدای جهان

بر سر سرو سروران پیروز

گر تو یاد من گدا نکنی

من بنالم به یاد تو شب و روز

جامهٔ جان که داشتم در دست

چاک کردی به ناوک دلدوز

ناصرا کار عاشقی این است

یاد می‌کن ز یار و خوش می‌سوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰رُخت را نور بخشیدن میاموز
  2. شمارهٔ ۳۹۱ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس
  3. شمارهٔ ۳۹۲مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس
  4. شمارهٔ ۳۹۳این مرا بس که تمنای تو می‌ورزم و بس
  5. شمارهٔ ۳۹۴همی‌دارم از لطف تو مُلتمس
  6. شمارهٔ ۳۹۵من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس
  7. شمارهٔ ۳۹۶غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش
  8. شمارهٔ ۳۹۷چو خیال گشتی ای تن، خبری ده از میانش
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.