پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز

وز طره چه شوری‌ست که انگیخته‌ای باز

تا باز به هم برزده‌ای نرگس خونریز

بس خون که تو با خاک برآمیخته‌ای باز

از طره زره در بر و از غمزه سنان‌کش

تا قلب که بشکسته و خون ریخته‌ای باز

با زلف کمند افگن و ابرویِ‌ کماندار

راه که زدی، با که در آویخته‌ای باز

چون زلف دل آویز، دل از ما ببریدی

تا در سر سودای که آویخته‌ای باز

شهبازی و بگریخته‌ای، باز نیائی

بازت به کف آریم، که بگریخته‌ای باز

شد خاک رهت ناصر خاکی و دگر ره

آن خاک به غربال فنا بیخته‌ای باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز
  2. شمارهٔ ۳۸۶نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز
  3. شمارهٔ ۳۸۷از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
  4. شمارهٔ ۳۸۸مرحبا ای نگار روح‌افروز
  5. شمارهٔ ۳۸۹لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
  6. شمارهٔ ۳۹۰رُخت را نور بخشیدن میاموز
  7. شمارهٔ ۳۹۱ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس
  8. شمارهٔ ۳۹۲مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.