پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

ای به خوبی بر همه خوبان امیر

ملک دلها را به حسن خُلق گیر

تُرک چشمت گر به غارت برد دل

کرد زلف هندویت جان را اسیر

تا کمان ابروانت دیده است

در دهان جز زه نیاورده است تیر

جام لعلت جرعه‌ای بر خاک ریخت

آهوی چشم بتان شد شیرگیر

در تن من نیست یک رگ هوشیار

من مگر مِی خورده‌ام بر جای شیر

بنده در خدمت اگر تقصیر کرد

از خداوندی تو عذرش درپذیر

من جوانم، پیر گردم در رهت

گر بود بخت جوان و عقل پیر

گر چه تو خورشیدی و ما ذره‌ایم

از بزرگی خرده بر خردان مگیر

برکشد ناصر نفیر از چنگ غم

گر تو را نبود نفوری از نفیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴پیش ما خاک آستان نیاز
  2. شمارهٔ ۳۸۵شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز
  3. شمارهٔ ۳۸۶نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز
  4. شمارهٔ ۳۸۷از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
  5. شمارهٔ ۳۸۸مرحبا ای نگار روح‌افروز
  6. شمارهٔ ۳۸۹لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
  7. شمارهٔ ۳۹۰رُخت را نور بخشیدن میاموز
  8. شمارهٔ ۳۹۱ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.