پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر

یار در صومعه‌ها نیست، علیکم بالدیر

سالکی نیست که راهی به خدا بنماید

من و رندی که کند تا به در میکده سیر

مرد اگر اهل بود از رخ ساقی و رباب

رنگ گل بنگرد و گوش کند نغمهٔ طیر

یار شو تا نظرت هیچ نبیند جز یار

نقش یار است که اغیار همی‌بیند غیر

چه عجب ناصر اگر ساکن میخانه شود

که بشر میل نماید به شر و گاه به خیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز
  2. شمارهٔ ۳۸۴پیش ما خاک آستان نیاز
  3. شمارهٔ ۳۸۵شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز
  4. شمارهٔ ۳۸۶نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز
  5. شمارهٔ ۳۸۷از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
  6. شمارهٔ ۳۸۸مرحبا ای نگار روح‌افروز
  7. شمارهٔ ۳۸۹لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
  8. شمارهٔ ۳۹۰رُخت را نور بخشیدن میاموز
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.