پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر

دل را کنند غارت و جان را برند اسیر

تیره است بی تو چشم من ای ماه، رخ گشای

در پا فتاد کار من ای دوست دست گیر

چشمم بس است، بیش مبین رو در آینه

تا حسن بی‌نظیر تو را ناورد نظیر

مژگان تو ز جوشن پرهیز و درع صبر

می‌بگذرد چو سوزن پولاد از حریر

از زاهدان گریخته چون روغنم ز آب

آمیخته به عشق بتان همچو شهد و شیر

ما را به بوی زلف تو مجلس معطر است

مجمر ببر که در سر ما باشد آن عبیر

واعظ مگو که ناصر از آن سو نظر مکن

کاو دیده بر ندارد اگر دوزی‌اش به تیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲ای به خوبی بر همه خوبان امیر
  2. شمارهٔ ۳۸۳از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز
  3. شمارهٔ ۳۸۴پیش ما خاک آستان نیاز
  4. شمارهٔ ۳۸۵شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز
  5. شمارهٔ ۳۸۶نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز
  6. شمارهٔ ۳۸۷از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
  7. شمارهٔ ۳۸۸مرحبا ای نگار روح‌افروز
  8. شمارهٔ ۳۸۹لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.