پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور

قوت دل و یاقوت روان را به من آور

گر زانچه به ما می‌نرسد بادهٔ صافی

دُردی که رسد، دُردکشان را به من آور

بیدار کن از درد کهن بخت جوان را

یک بار دگر بخت جوان را به من آور

ای باد صبا جان جهان باد فدایت

لطفی کن و آن جان جهان را به من آور

آرام دل و راحت جان رفت، چو او رفت

آرام دل و راحت جان را به من آور

گر نامه و سوغات نمی‌آری و پیغام

نک بیلک آن سخت کمان را به من آور

گر مرهم وصلی دهد، آن با دگران ده

ور داغ فراقی بود آن را به من آور

آن دل که ازو نام نشان نیست بجویش

حال دل بی نام و نشان را به من آور

آشفته چو زلفش برسان قصهٔ ناصر

وز لعل لبش راز نهان را به من آور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر
  2. شمارهٔ ۳۸۱عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر
  3. شمارهٔ ۳۸۲ای به خوبی بر همه خوبان امیر
  4. شمارهٔ ۳۸۳از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز
  5. شمارهٔ ۳۸۴پیش ما خاک آستان نیاز
  6. شمارهٔ ۳۸۵شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز
  7. شمارهٔ ۳۸۶نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز
  8. شمارهٔ ۳۸۷از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.