پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر

در غمت چیزی به جز آتش نیفزودم دگر

دم زدم دودی برآمد، زود بربستم دهان

تا کجا سر بر زند این آتشین دودم دگر

همچو آب آسوده بودم، تا به سر باز آمدم

پیش سرو قامتت هرگز نیاسودم دگر

گر چه بودم ذره‌سان تا خود گشادی ابر زلف

نور مهرت در ربودم هیچ ننمودم دگر

گر به مسجد در صف زهاد آئی در نماز

پیش محرابم تو باشی نیست معبودم دگر

بر تو افشاندم دل و جان، همچو صبرم نیست یاد

گر جز این چیزی بود در بود و نابودم دگر

سوده‌ام چون حلقه سر بر هر در و دیده زیان

نیست از سودای مهرویان جز این سودم دگر

باده ده ساقی و عذری گوی با واعظ که من

تا شنیدم صوت مطرب هیچ نشنودم دگر

دوش می‌گفتی تو با ناصر که مقصود تو چیست

گفت مقصود آنکه جز تو نیست مقصودم دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹آسان شود به صبر همه کار غم مخور
  2. شمارهٔ ۳۸۰چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر
  3. شمارهٔ ۳۸۱عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر
  4. شمارهٔ ۳۸۲ای به خوبی بر همه خوبان امیر
  5. شمارهٔ ۳۸۳از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز
  6. شمارهٔ ۳۸۴پیش ما خاک آستان نیاز
  7. شمارهٔ ۳۸۵شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز
  8. شمارهٔ ۳۸۶نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.