پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۶

زان لب و دندان چون لعل و گهر

اشک چون سیمم رود بر روی زر

گر چو سوسن تیغ بر من می‌کشد

من چو گل از سینه می‌سازم سپر

سر ببازم بر سر تیغ قضا

گر قبول افتد قضا را این‌ قدر

جان فشاندم تا نماند بار دل

سر نهادم تا نباشد درد سر

چشمه در کویش روان کردم ز چشم

تا کند سرو روان بر ما گذر

می‌دهد چون غنچه ناصر دل به باد

گر بیابد بویش از باد سحر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۸ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور
  2. شمارهٔ ۳۷۹آسان شود به صبر همه کار غم مخور
  3. شمارهٔ ۳۸۰چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر
  4. شمارهٔ ۳۸۱عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر
  5. شمارهٔ ۳۸۲ای به خوبی بر همه خوبان امیر
  6. شمارهٔ ۳۸۳از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز
  7. شمارهٔ ۳۸۴پیش ما خاک آستان نیاز
  8. شمارهٔ ۳۸۵شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.