پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

دیده باغ است و لاله صورت یار

دل خراب است و گنج حضرت یار

طلبی می‌کنم به یاری دوست

قدمی می‌زنم به قوّت یار

لافِ یاری بسی زنند ولیک

کس ندانست حقیقت یار

بود و نابود من خاک ره است

عاجزم از ادای قیمت یار

خرقه بفروش و جام باده بنوش

یک زمان گوش کن نصیحت یار

شیخ در مسجد و ما به کُنشت

او به سالوس و من به خدمت یار

کیست ناصر که لاف عشق زند

ذره‌ای ز آفتاب طلعت یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر
  2. شمارهٔ ۳۷۶زان لب و دندان چون لعل و گهر
  3. شمارهٔ ۳۷۷آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر
  4. شمارهٔ ۳۷۸ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور
  5. شمارهٔ ۳۷۹آسان شود به صبر همه کار غم مخور
  6. شمارهٔ ۳۸۰چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر
  7. شمارهٔ ۳۸۱عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر
  8. شمارهٔ ۳۸۲ای به خوبی بر همه خوبان امیر
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.