پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۲

گر شود با من ز لطف آن مه‌رخ عیّار یار

نخل امید من آرد در جهان این بار بار

مرد عشقش تا نهاده پای در مصر وجود

گشته صد جان عزیز از دست آن خونخوار خوار

تا به بستان جمالش لاله و نسرین شکفت

دارد از گلزار رویش دایماً گل خار خار

باده را خون جگر از لعل نوشینش مدام

لاله‌ زار افکنده در دل از رخ گلنار نار

بر امید لالهٔ رخسار او سودا زده

می‌نوازد همچو بلبل ناله در گلزار زار

داده تا ساز مخالف پردهٔ عشاق خویش

چنگ زلفش را به عالم خالق ستّار تار

کرد ناصر افتخار از وصف حسنش دایماً

گر چه دارد دایماً از گفتن اشعار عار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۴مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر
  2. شمارهٔ ۳۷۵عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر
  3. شمارهٔ ۳۷۶زان لب و دندان چون لعل و گهر
  4. شمارهٔ ۳۷۷آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر
  5. شمارهٔ ۳۷۸ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور
  6. شمارهٔ ۳۷۹آسان شود به صبر همه کار غم مخور
  7. شمارهٔ ۳۸۰چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر
  8. شمارهٔ ۳۸۱عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.