پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

گر تو داری به عاشقان اقرار

هر چه جز عاشقی‌ست هیچ انگار

دل که از درد دوست خالی ماند

پیش سگ افگنش که شد مردار

هر که اندر شمار جانان نیست

سبحه در دست او بود زنار

سر اگر پیش بت سجود کند

نیست نقصان چو دل بود با یار

بد بود روی کرده در مسجد

وز درون گشته ساکن خمار

هرکه بر وصل دوست عشق آرد

ز آن‌چنان عشق گو کن استغفار

غرض ما مراد جانان است

عاشقان را به وصل و هجر چه کار

نیست عشق آنچه در بیان آید

فرق باشد ز دیده تا گفتار

گر چه اظهار عشق از عشق است

عشق ظاهر نگردد از اظهار

گر همه عمر وصف عشق کنیم

گفته باشیم قطره‌ای ز بحار

زان دهان است گفتهٔ ناصر

سایه گوید ز نور خود ناچار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳دیده باغ است و لاله صورت یار
  2. شمارهٔ ۳۷۴مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر
  3. شمارهٔ ۳۷۵عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر
  4. شمارهٔ ۳۷۶زان لب و دندان چون لعل و گهر
  5. شمارهٔ ۳۷۷آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر
  6. شمارهٔ ۳۷۸ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور
  7. شمارهٔ ۳۷۹آسان شود به صبر همه کار غم مخور
  8. شمارهٔ ۳۸۰چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.