پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید

بخت سیاه بین که به آخر کجا کشید

بودم مثال قطرهٔ شبنم قرین خاک

مهر تو رخ نمود و مرا بر هوا کشید

گل وقت صبح خرقهٔ فیروزه چاک زد

تا آن نگار نازک رعنا قبا کشید

بگریست زار وقت سحر شمع و جان بداد

بیچاره دوش شب همه شب تا چه‌ها کشید

ناصر اگر ز دوست جفا می‌کشی چه باک

از عاشقان غریب نباشد جفا کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰آنچه از رهگذر دیده به رویم برسید
  2. شمارهٔ ۳۷۱گر تو داری به عاشقان اقرار
  3. شمارهٔ ۳۷۲گر شود با من ز لطف آن مه‌رخ عیّار یار
  4. شمارهٔ ۳۷۳دیده باغ است و لاله صورت یار
  5. شمارهٔ ۳۷۴مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر
  6. شمارهٔ ۳۷۵عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر
  7. شمارهٔ ۳۷۶زان لب و دندان چون لعل و گهر
  8. شمارهٔ ۳۷۷آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.