پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید

صفحهٔ دل را به درد و غم رقم خواهد کشید

می‌کشم دردی و می‌دانم که از شهر وجود

ناگهان رختم به صحرای عدم خواهد کشید

همچو نقطه گردش پرگار غم تا کی مرا

در میان حلقهٔ رنج الم خواهد کشید

دل غمت را می‌کشد، روزی شود زین غم هلاک

حد دل پیداست، گو تا چند غم خواهد کشید

عاقبت از سوز دل چون شمع سر خواهد نهاد

تا چه غایت جان من جور و ستم خواهد کشید

امشب آسودم به کویت من ولی خاک درت

ز آه من دردسری تا صبحدم خواهد کشید

… …………………………ولی…

تا قیامت بار منت زان کرم خواهد کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱گر تو داری به عاشقان اقرار
  2. شمارهٔ ۳۷۲گر شود با من ز لطف آن مه‌رخ عیّار یار
  3. شمارهٔ ۳۷۳دیده باغ است و لاله صورت یار
  4. شمارهٔ ۳۷۴مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر
  5. شمارهٔ ۳۷۵عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر
  6. شمارهٔ ۳۷۶زان لب و دندان چون لعل و گهر
  7. شمارهٔ ۳۷۷آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر
  8. شمارهٔ ۳۷۸ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.