پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۵

دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید

بر گلِ تازهٔ تو سنبل تر می‌پیچید

جان نیارد که به سوی تو رود یک سر موی

ای خوشا باد که با موی تو در می‌پیچید

گل به هر لحظه دگر روی نمود و بلبل

هر زمان در سخن از وجه دگر می‌پیچید

دوش بر دوش تو یکدم چو قبا پیچیدم

دست من گرد میانت چو کمر می‌پیچید

چون صبا بر سرکویم بگذشتی و تو را

گَرد بر دامن ازین راهگذر می‌پیچید

دل در افتاد به گیسوی تو از دانهٔ خال

تا چه مرغی‌ست که در دام خطر می‌پیچید

خامه دود دل ناصر به زبان می‌آورد

نامه از حرف من سوخته سر می‌پیچید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۷دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
  2. شمارهٔ ۳۶۸زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید
  3. شمارهٔ ۳۶۹آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید
  4. شمارهٔ ۳۷۰آنچه از رهگذر دیده به رویم برسید
  5. شمارهٔ ۳۷۱گر تو داری به عاشقان اقرار
  6. شمارهٔ ۳۷۲گر شود با من ز لطف آن مه‌رخ عیّار یار
  7. شمارهٔ ۳۷۳دیده باغ است و لاله صورت یار
  8. شمارهٔ ۳۷۴مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.