پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

تو را در گوشهٔ‌ خاطر غم یاری نمی‌آید

تو در خوابی به گوشت نالهٔ‌ زاری نمی‌آید

صفات عارضت در گوش بیهوشی نمی‌گنجد

صفای چهره‌ات در چشم اغیاری نمی‌آید

ز اشک خود همی‌دیدم که سیم قلب عالم را

به چشم همتم قدری و مقداری نمی‌آید

به بازار وفاداران گشادم بار رسوائی

دلم در بار شد کاینجا خریداری نمی‌آید

هوای مهر من در سر خلاف عهد تو در دل

مرا باری نمی‌افتد، تو را باری نمی‌آید

شوم از بخت بگریزم،‌ به دام زلفت آویزم

ازین یاری به دست آرم، کز آن کاری نمی‌آید

غبار کوی تو گردم، به هر بادی نبرخیزم

اگر ذرات کویت را زمن عاری نمی‌آید

زبان عشق می‌گوید به اهل دل که چون ناصر

دگر از مادر گیتی، وفاداری نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید
  2. شمارهٔ ۳۶۷دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
  3. شمارهٔ ۳۶۸زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید
  4. شمارهٔ ۳۶۹آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید
  5. شمارهٔ ۳۷۰آنچه از رهگذر دیده به رویم برسید
  6. شمارهٔ ۳۷۱گر تو داری به عاشقان اقرار
  7. شمارهٔ ۳۷۲گر شود با من ز لطف آن مه‌رخ عیّار یار
  8. شمارهٔ ۳۷۳دیده باغ است و لاله صورت یار
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.