پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

تن سرگشته ز هجر تو به جان می‌آید

همچو شمع آتشم از دل به زبان می‌آید

گر بگویم سخنی همچو میانت باریک

عقده‌ای چون کمر تو به میان می‌آید

می‌کَشد بار فراق تو دلم بار دگر

گر چه بر جان من این بار گران می‌آید

راز من با دهنت صحبت تنگی دارد

به زبان می‌برم آن را به زبان می‌آید

دیدهٔ پرده‌نشین‌ در نتوان بستن

بر خیال تو که در دیده نهان می‌آید

هر توقع نتوان داشتن از سرو قدش

زانکه نوخاسته‌ای نو به جهان می‌آید

تا سخن می‌رود از قامت تو ناصر را

چون همی‌خواندش از لطف روان می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید
  2. شمارهٔ ۳۶۶چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید
  3. شمارهٔ ۳۶۷دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
  4. شمارهٔ ۳۶۸زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید
  5. شمارهٔ ۳۶۹آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید
  6. شمارهٔ ۳۷۰آنچه از رهگذر دیده به رویم برسید
  7. شمارهٔ ۳۷۱گر تو داری به عاشقان اقرار
  8. شمارهٔ ۳۷۲گر شود با من ز لطف آن مه‌رخ عیّار یار
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.