پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

مهری ز تو در وجود ناید

سرمایه برفت و سود ناید

دل رفت چنان که کس ندانست

جان سوخت چنان که دود ناید

سرو از پس آن زمین فرو شد

کو پیش تو در سجود ناید

رفتی و نیامدی و گفتم

آن عمر که ر فته بود ناید

یک بوسه گدای را نبخشی

در شهر تو رسم جود ناید

از بوسه مپرس چون دهانت

در دایرهٔ‌ وجود ناید

بیگانه شدست دل ز ناصر

کاین نالهٔ او شنود ناید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳تن سرگشته ز هجر تو به جان می‌آید
  2. شمارهٔ ۳۶۴تو را در گوشهٔ‌ خاطر غم یاری نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۳۶۵دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید
  4. شمارهٔ ۳۶۶چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید
  5. شمارهٔ ۳۶۷دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
  6. شمارهٔ ۳۶۸زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید
  7. شمارهٔ ۳۶۹آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید
  8. شمارهٔ ۳۷۰آنچه از رهگذر دیده به رویم برسید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.