پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

در هر زمین که سروی چون قد او برآید

شاید که نرگس و گل چون چشم و رو برآید

با خود به خاک اگر من تاری برم ز زلفش

نبود عجب که از گِل، گُل مشکبو برآید

در سینه تخم عشقش چون در زمین بیفتد

زان خاک رُستنی‌ها چون شکل او برآید

نقش میان او رُست در چشم و زار گریم

آبی رود ز دیده، وقتی که مو برآید

از بسکه چون صراحی پرخون شد اندرونم

هردم که دم برآرم، خون از گلو برآید

گویند گفت و گو را بگذار، می‌ندانند

در خاک و خون بمیرم، این گفت و گو برآید

هرگز بود که بینم آن آرزوی جان را

ترسم که جان ناصر زین آرزو برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
  2. شمارهٔ ۳۵۶ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
  3. شمارهٔ ۳۵۷مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمی‌شاید
  4. شمارهٔ ۳۵۸حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید
  5. شمارهٔ ۳۵۹خطت حرز الهی می‌نماید
  6. شمارهٔ ۳۶۰اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید
  7. شمارهٔ ۳۶۱مهری ز تو در وجود ناید
  8. شمارهٔ ۳۶۲گل اندر دیده‌ام بی نقش رویت خار می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.