پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

از درد هجر جانا جانم به همی‌برآید

ای جان تو برنیائی، باشد که دلبر آید

از آب دیدهٔ من تر شد زمین و گُل رُست

شاید کز آب دیده آن سرو در بر آید

بیمارم و ندارم درمان درد هجران

با عمر من بگوئید، تا زود بر سر آید

تا آفتاب چشمت در سایبان ابروست

یا آنکه خواب نرگس با سایه در خور آید

عکس خط مسلسل از آب چشم ما جوی

زیرا که سبزهٔ تو بر چشمه خوشتر آید

ای ماه اگر گشائی یک شب ز روی برقع

خورشید را چه زهره تا صبحدم برآید

ناصر دو در گشادست دل را ز چشمهٔ خون

باشد که همچو دولت یار از یکی درآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴بکاهد صبرم و عشقت فزاید
  2. شمارهٔ ۳۵۵صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
  3. شمارهٔ ۳۵۶ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
  4. شمارهٔ ۳۵۷مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمی‌شاید
  5. شمارهٔ ۳۵۸حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید
  6. شمارهٔ ۳۵۹خطت حرز الهی می‌نماید
  7. شمارهٔ ۳۶۰اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید
  8. شمارهٔ ۳۶۱مهری ز تو در وجود ناید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.