پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

اگر آن سرو گل‌اندام به رفتار آید

به هوایش دل آشفته گرفتار آید

زاهد شهر ز چشم خوش او مست و خراب

رود از صومعه در گوشهٔ خمّار آید

گر به سر حلقه دهی بادهٔ عیسی پرورد

خرقه بفروشد و در حلقهٔ زنار آید

پردهٔ وهم گر از روی یقین برداری

به یقین منکر دیدار به اقرار آید

چون زبان هرکه به کامی برسد از لب تو

بدهد داد فصاحت چو به گفتار آید

تو اگر یار در اغیار ببینی، ای یار

هر چه اغیار بود در نظرت یار آید

ناصرا قصهٔ شیرین تو شوری دارد

زانکه این گوهر از آن لعل شکربار آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳در هر زمین که سروی چون قد او برآید
  2. شمارهٔ ۳۵۴بکاهد صبرم و عشقت فزاید
  3. شمارهٔ ۳۵۵صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
  4. شمارهٔ ۳۵۶ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
  5. شمارهٔ ۳۵۷مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمی‌شاید
  6. شمارهٔ ۳۵۸حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید
  7. شمارهٔ ۳۵۹خطت حرز الهی می‌نماید
  8. شمارهٔ ۳۶۰اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.