پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود

ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود

چون کمان‌خانهٔ ابرو بگشاد از غمزه

چشم در دیدهٔ صاحبنظران دوخته بود

یار در جان من آن دم که همی‌زد آتش

سنگ و آهن دل او بود و دلم سوخته بود

جمله در آب مِی انداخت به یک دم ساقی

صبر من هر چه به ایام بیندوخته بود

نخریدند به یک جرعهٔ می از صوفی

در خرابات مغان زهد که بفروخته بود

جان چو پروانه فشاندیم بر آن شمع که او

مجلس ما چو رخ خویش برافروخته بود

صورتی دید در آئینهٔ رویش ناصر

که در آئینه چو طوطی سخن آموخته بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲از درد هجر جانا جانم به همی‌برآید
  2. شمارهٔ ۳۵۳در هر زمین که سروی چون قد او برآید
  3. شمارهٔ ۳۵۴بکاهد صبرم و عشقت فزاید
  4. شمارهٔ ۳۵۵صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
  5. شمارهٔ ۳۵۶ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
  6. شمارهٔ ۳۵۷مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمی‌شاید
  7. شمارهٔ ۳۵۸حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید
  8. شمارهٔ ۳۵۹خطت حرز الهی می‌نماید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.