پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۶

ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید

سرو است قد دوست، به بر می‌ندرآید

ما همچو گلش سینهٔ صد پاره نمودیم

او غنچه صفت روی به ما می‌ننماید

چون در قدم نازک گل خار جدائی‌ست

شرط ادب آن است که بلبل نسراید

رفتی که بیایم، به سرت گر تو نیائی

پایم من سرگشته، ولی عمر نپاید

گر باد صبا در چمن آرد ز تو بوئی

هرچند بود تنگ دل، غنچه گشاید

در خاک چو با خود ببرم حسرت رویت

هر گُل که برآید ز گِلم بوی تو آید

گر زلف چو چوگان تو ناصر به کف آرد

از هر دو جهان گوی سعادت برباید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۸حُسنش چو گل به هردم رنگی دگر برآید
  2. شمارهٔ ۳۵۹خطت حرز الهی می‌نماید
  3. شمارهٔ ۳۶۰اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید
  4. شمارهٔ ۳۶۱مهری ز تو در وجود ناید
  5. شمارهٔ ۳۶۲گل اندر دیده‌ام بی نقش رویت خار می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۶۳تن سرگشته ز هجر تو به جان می‌آید
  7. شمارهٔ ۳۶۴تو را در گوشهٔ‌ خاطر غم یاری نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۳۶۵دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.