پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمی‌شاید

به اندک لعل و زر چون غنچه بشکفتن نمی‌شاید

به مژگان پاک می‌کردم غبار از پای تو لیکن

به نوک خار گرد از روی گل رُفتن نمی‌شاید

ز آب چشم و آه دل میان آتش و آبم

ندارم خواب و گر بردی، مرا خفتن نمی‌شاید

حدیثم دّر مکنون گشت و پیش کس نمی‌گویم

به دست آورده‌ام گوهر ولی سفتن نمی‌شاید

به خامه راز خود گفتم، برآمد از سرش دودی

نی‌ای در آتش سوزنده بنهفتن نمی‌شاید

چه گویی سرّ عشق او به گوش دشمنان ناصر

که عیسی را به پیش خر سخن گفتن نمی‌شاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹خطت حرز الهی می‌نماید
  2. شمارهٔ ۳۶۰اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید
  3. شمارهٔ ۳۶۱مهری ز تو در وجود ناید
  4. شمارهٔ ۳۶۲گل اندر دیده‌ام بی نقش رویت خار می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۶۳تن سرگشته ز هجر تو به جان می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۶۴تو را در گوشهٔ‌ خاطر غم یاری نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۳۶۵دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید
  8. شمارهٔ ۳۶۶چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.