پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد

خبر ز ملک سلیمان و کیقباد دهد

مرا که ظلم فراوان کشیده‌ام ز خمار

به غیر بادهٔ نوشین‌روان که داد دهد

مراد ما همه عشق است و مستی و زاری

مرید پیر مغانیم تا مراد دهد

ز کعبتین مراد این‌قدر نیاید نقش

که بند بستهٔ امید را گشاد دهد

مشو چو سوسن آزاده ده زبان ناصر

زبان سرخ سر سبز را به باد دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
  2. شمارهٔ ۳۵۱اگر آن سرو گل‌اندام به رفتار آید
  3. شمارهٔ ۳۵۲از درد هجر جانا جانم به همی‌برآید
  4. شمارهٔ ۳۵۳در هر زمین که سروی چون قد او برآید
  5. شمارهٔ ۳۵۴بکاهد صبرم و عشقت فزاید
  6. شمارهٔ ۳۵۵صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
  7. شمارهٔ ۳۵۶ماه است رخ یار، به ما خوش نبرآید
  8. شمارهٔ ۳۵۷مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمی‌شاید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.