پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

دلبر اگر به کام دل من نمی‌شود

من راضی‌ام ز دوست که دشمن نمی‌شود

هرکس که همچو پیر فلک خوشه‌چین نشد

چون مهر و ماه صاحب خرمن نمی‌شود

روی بهی نبیند از آسیب دشمنان

تا بر خلیل نار تو گلشن نمی‌شود

فن من است عاشقی و بی تکلفی

عاقل به فکر واقف این فن نمی‌شود

خون رز است همچو صراحی به گردنم

شکر است خون خلق به گردن نمی‌شود

تا ناصر از حجاز نیاید سوی عراق

عشاق را مقام معین نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد
  2. شمارهٔ ۳۴۹مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید
  3. شمارهٔ ۳۵۰می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
  4. شمارهٔ ۳۵۱اگر آن سرو گل‌اندام به رفتار آید
  5. شمارهٔ ۳۵۲از درد هجر جانا جانم به همی‌برآید
  6. شمارهٔ ۳۵۳در هر زمین که سروی چون قد او برآید
  7. شمارهٔ ۳۵۴بکاهد صبرم و عشقت فزاید
  8. شمارهٔ ۳۵۵صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.