پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود

پسته را پوست ز تن پیش تو برکنده شود

چون ببیند قد و بالای تو را نیست عجب

سرو آزاد به جان و دل اگر بنده شود

جانم آن دم که ز رخ پردهٔ تن بردارد

ترسم از روی دلارای تو شرمنده شود

بس که بوسد در و دیوار تو چون ذره

تنم آن روز که چون گرد پراکنده شود

ناصر آن روز که در خاک بود عظم رمیم

قدمی بر سر خاکش بنهی زنده شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴سبرهٔ خط تو پیدا می‌شود
  2. شمارهٔ ۳۴۵سر شد ز دست و مهر تو از سر نمی‌شود
  3. شمارهٔ ۳۴۶دلبر اگر به کام دل من نمی‌شود
  4. شمارهٔ ۳۴۷از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد
  5. شمارهٔ ۳۴۸چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد
  6. شمارهٔ ۳۴۹مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید
  7. شمارهٔ ۳۵۰می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
  8. شمارهٔ ۳۵۱اگر آن سرو گل‌اندام به رفتار آید
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.