پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شود

عاقبت تا حال دل با چشم خونی چون شود

دل همی‌خواهد که رویت را ببیند یک نظر

دم به دم خون گردد از راه نظر بیرون شود

بهر رویت گر جواب لن‌ترانی می‌دهی

قامت من لام گردد، پشت من چون نون شود

لعل تو شیرین بیابد خسروی دعوی کند

روی تو لیلی ببیند همچو من مجنون شود

تا تن چون کاه من کاهد چو ماه چارده

در دلم چون ماه نو مهر کهن افزون شود

دیده گر پیشت نویسد از سیاهی نامه‌ای

خون چکد از خامه و روی ورق گلگون شود

ناصر از شعری برد بازار ماه و مشتری

زهره در میزان نگنجد گر چنین موزون شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳غرهٔ ماه تو غرّا می‌شود
  2. شمارهٔ ۳۴۴سبرهٔ خط تو پیدا می‌شود
  3. شمارهٔ ۳۴۵سر شد ز دست و مهر تو از سر نمی‌شود
  4. شمارهٔ ۳۴۶دلبر اگر به کام دل من نمی‌شود
  5. شمارهٔ ۳۴۷از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد
  6. شمارهٔ ۳۴۸چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد
  7. شمارهٔ ۳۴۹مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید
  8. شمارهٔ ۳۵۰می‌گذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.