پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود

خرقه بر دوش و میان بسته به زنار چه سود

هر که در پیش بتان سجده کند در خلوت

لاف ایمان زدنش بر سر بازار چه سود

با عمل سابقهٔ روز ازل در کار است

من به او یارم اگر او نبود یار چه سود

دل چو پاکیزه بود جامهٔ ناپاک چه باک

سر چو بی‌مغز بود نغزی دستار چه سود

قوت حافظه تا راست نیاید در فکر

عمر اگر صرف شود در سر تکرار چه سود

گر طبیعت نبود قابل تدبیر حکیم

قوت ادویه و نالهٔ بیمار چه سود

عاشقی راست نیاید به تکلف ناصر

چون سعادت نبود، کوشش بسیار چه سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸چون ز مهرت ذره‌ای در جان من پیدا شَود
  2. شمارهٔ ۳۳۹عشق که رخت صبر بسوزد بلا شود
  3. شمارهٔ ۳۴۰دل من خون شد و تا خون نشود دل نشود
  4. شمارهٔ ۳۴۱هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شود
  5. شمارهٔ ۳۴۲گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شود
  6. شمارهٔ ۳۴۳غرهٔ ماه تو غرّا می‌شود
  7. شمارهٔ ۳۴۴سبرهٔ خط تو پیدا می‌شود
  8. شمارهٔ ۳۴۵سر شد ز دست و مهر تو از سر نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.